حریم عشق

رمان حریم عشق قسمت یکم


او آمد ، امابا لباسي ديگر چهره اش در اولين لحظات نا آشنا مينمود ، ولي لبخند زيبايش او را همان آشناي قبلي معرفي ميكرد . به محض ديدنش جلورفتم بارها نزد خود اين صحنه را تجسم نموده و برخوردم را تمرين كرده بودم . با اينحال مطمئن هستم كه باز چهره ام مرا بي نهايت دستپاچه نشان مي داد و صدايم از شدت هيجان مي لرزيد.

سلام كردم . نگاهش طور خاصي بود ، گويا برايش آشنا بودم ولي صدايش پر از ترديد بود

Read More Comment (1) Hits: 3851

رمان حریم عشق قسمت دوم

خودش هم نمي دانست چرا همراه پدر ومادرش بمنزل همكار پدر نرفته بود ، شايد علتش اين بود كه نمي توانست دختر لوس و دردانه آقاي فرامرزي را تحمل كند ، ولي اكنون فكر آنكه آنها براي شام نيز بازنگردند . او را از نرفتن پشيمان ميكرد. كتابي را كه ميخواند بست و كناري گذاشت . پشت پنجره رفت و به حياط نگاه كرد . چشمش به اتومبيل كيانوش افتاد . ناگهان فكري بمغزش خطور كرد :" خوبست سري به او بزنم" بودن اتومبيل در حياط نشانه آن بود كه خودش هم منزل بود، چون بتازگي دكتر به او اجازه داده بود در مسيرهاي خلوت و براي مدتهاي محدود رانندگي كند ، و او به دكتر اطمينان داده بود كه مطابق ميل او رفتار كند. به هر حال نيكا هرگز شاهد ورود و خروجش نبود . بيش از يك هفته از شبي كه كيانوش مهمان آنها بود مي گذشت و بعد از آن نيكا او را نديده بود، ولي حالا دلش ميخواست به ديدارش برود و مهم ترين انگيزه اين ديدار همان حس عجيب دانستن ادامه داستان آن دفتر بود ، چون اميدوار بود كه يكبار ديگر كيانوش خواندن آن دفترچه را به او پيشنهاد كند و او بپذيرد.

Read More Comment (1) Hits: 3954

رمان حریم عشق قسمت سوم

altولي خوب ... حق معالجه رو كه بايد بگيري.

دكتر پاسخي نداد و دنده عوض كرد. ايرج به خنده رو به خواهرش كرد و گفت: شادي دوست داشتي جاي اين ديوونه بودي؟

Read More Comment (0) Hits: 3498

رمان حریم عشق قسمت چهارم

شايد براي همين ميخواسته پنجره رو ببنده

نيكا سكوت كرد ، او مي دانست كه كيانوش قصد بستن پنجره رانداشت فقط جلوي آن ايستاده بود خواست چيزي بگويد اما با ديدن چشمان بسته شادي منصرف شد و چشمانش را بر هم فشرد.

Read More Comment (0) Hits: 3072

رمان حریم عشق قسمت پنجم

پس از طي كردن تعدادي پله به كنار حوض رسيدند دور تا دور آن آلاچيق هاي كوچك چوبي قرار داشت كه ميزهايي زير آنها چيده شده بود . زير سقف هر آلاچيق فانوس كوچكي سوسو ميزد هر چند نور ناقابل آن در مقابل آن همه چراغهاي رنگي بحساب نمي آمد ولي منظره دلپذيري به آلاچيق هاي كوچك داده بود .

پيشخدمت كه كناري ايستاده بود بمحض ديدن آنها جلو آمد تعظيمي كرد و خطاب به كيانوش گفت:" آقاي مهرنژاد بعد از مدتها قدم رنجه فرموديد، خيلي خوش آمديد خوشبختانه جاي هميشگي شما خاليه همونجا تشريف مي بريد؟

كيانوش سرد ومحكم پاسخ داد: خير!

- پس در اينصورت يكي از بهترين ميزهامون رو در اختيار شما قرار مي دم . لطفا بفرماييد خانمها خواهش مي كنم .

Read More Comment (1) Hits: 3113

نظرات ارسالی

چگونه در تعيين جنسيت جنين دلخواه...
با سلام.به مدیریت محترم سایت .منم مث محبوب جون متشکرم از...

چگونه در تعيين جنسيت جنين دلخواه...
عسل جونم سلام. عزیزم شما الان 23 ساله ای.اما گفتی میخوام 9...

پخش زنده بمباران سطح ماه توسط ناس...
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی هستی andممن...

چگونه در تعيين جنسيت جنين دلخواه...
سلام به خانمی جونم عزیزم من ۱ ماه پیش رفتم دکتر بهش گفتم...

چگونه در تعيين جنسيت جنين دلخواه...
سلام روناک جونم مرسی عزیزم لطف کردی.من که رفتم تو سایتش ...

چگونه در تعيين جنسيت جنين دلخواه...
سلام سلام به شما عزیزان محبوب جونم رزا جون و خانمی خیلی ...